شخصی نزد حکیم رفت و گفت :
ای حکیم ، من خیلی بیتابم
.
.
.
.
.

.

.


.
.
حکیم تابی به او داد و گفت این را در حیاط خانه وصل کن..!!!

آن مرد رفت و دیگر بی تاب نبود ...