بن بست

میـدونی بن بسـتــــــ زنـدگی کـجـاست ؟؟؟


جــایــی کـه ...


نـه حـــق خــواسـتن داری


نـه تــوانــایـی فـــرامــوش کـــردن

چه زود فراموش میشوم...

چه زود فراموش می شوم

انگار سالهاست که من مرده ام

اما هنوز ذهن زخمی ام

یاد تو را نشانه می رود

 یک شب مه گرفته

و حرف هایی تلخ

که از اعماق تنهایی ام بیرون می آید

دستم را بگیر

من به بودن تو نیاز دارمسایت عاشقانه ساکار


خدایا


خدایا دلم را کسانى میشکنند

که هرگز راضى به شکستن دلشان نبودم

از آدمهایت نمیگذرم

از دل سنگشان

از جنبه نداشتنشان

ازهمه خوبي هايي كه دلشان رازد

خدایا

از خودم هم نمیگذرم

حق من این همه مهربان بودن و احساس داشتن نبود

حق من این همه تنهایى نبود

خدایا من به آدمهایت بد نکردم اما بد کردن آنها رو به تو واگذار میکنم...

مرگ

میتوان گفت چه تلخ
یا چه سنگین و سیاه
یا که افسوس وفغان و صد اه
میتوان در غم و اندوه آن یار مهربان
صبح هرروز به اندازه صد سال گریست!
مرگ درماندگی و ماتم نیست،ناله و گریه و افسردگی هر دم نیست!
مرگ تاریکی نیست،رمز تاریکی مرگ ، لحظه آن مژه بر هم زدن و چشم گشودن به جهان دگر است
لحظه شوق به معبود رسیدن شاید،چشم را باید بست!
زندگی در گذر ثانیه ها،جاودان ساختن نیکی هاست ،مرگ آغاز دگر زیستن است.

مردانگی...

مردانگی ات را
با شکستن دل دختری که دیوانه ی توست
ثابت نکن
مردانگی ات را
با غرور بی اندازه ات به دختری که عاشق توست
ثابت نکن
مردانگی را
زمانی میتوانی نشان دهی که دختری
با تمام تنهایی اش به تو تکیه کرده
و با تکیه به غرور تو
به قدرت تو
در این دنیای پر از نامردی

قدم بر میدارد !!!

06595784411100716221.jpg


ازت متنفرم

خیلی نامــــــــــــــــــــردی!!!
دیگه هیچ وقت نمیخوام باهات باشم
تو منو شکستی...ازت مـتـنفــــــــــــــــــــــــــــــــرم
کاش واسه همیشه ارتباطمو باهات قــــــط کنم....
کی شه بمیری من دلم خنک شه؟؟؟

الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدو الشیطان انه لکم عدوو مبین

ابلیس کی گذاشت که ما بندگی کنیم؟؟؟روزی نشد که بی سر خر زندگی کنیم

عقلم به چشممه

این روزا دلم میخواد کمتر برم توی خیابون


چشم هست و باور هایش

چشم هست و عقلش

از عادی شدن گناه برای چشمم میترسم




امروز  پسر داییم از بینمون رفت 

 و مارو با کوله باری از خاطرها تنها گذاشت


برای شادی روحش یه فاتحه بخونین.


به سلامتی...


به سلامتیه لبخندی که کمکت میکنه تا برا همه توضیح ندی حالت داغونه !

سلامتی پسری که رفت سربازی مرد شه برگشت دید نامزدش زن شده!!

به سلامتی حرفایی که بک اسپیس پاکشون میکنه …

سلامتیه اونی که فکر می

کنیم تونستیم فراموشش کنیم اما وقتی تنهاییم تو سکوت شب میبینیم که چقدر دلمون هواشو کرده …

بسلامتی خودم و خودت.باهم بخوریم به هم نخوریم.باهم بخندیم به هم نخندیم.سلامتی هرکی مرده نه هرچی مرده. سلامتی اونایی که دوستشون داریمو نمیدونن... پیک آخربسلامتی خودم که توروهمیشه سلامت ببینم.!

به ســـــــلامتی هرکی زدیم رفت,

میزنیم به ســلامتی غــم شاید اونم رفت...


روزاهای پشیمانی

سوگند میدهم ب تن پاره پاره ات........


پرونده سیاه مرا پاره پاره کن

خیلی سخته....


text Amir Ali - Faydei Nadare

دو چیز تو دنیا خیلی سخته, یکی منتظر موندنه یکی هم فراموش کردنه!

اما میدونی سختر از اون دو تا چیه؟

اینه که ندونی اونی که دوسش داری رو باید فراموش کنی یا منتظرش بمونی….

کوفیان چه خواهند گفت؟؟؟

گفتید: اگر نیایی فردای قیامت در پیشگاه خدا خواهیم گفت:

یا ربنا ظلمـنا الحسیـــن و رضــی فـینا بالظـلــم و الجـــور


خدایا حسیــن بر ما ستم کرد  و ما را در کام بیداد و ستم پذیرفت. 


کوفیان!! اکنون حسین امده است...حال فردای قیامت چه خواهید گفت؟؟؟


کوفیان

عــــــزیـــز زهــــــــرا دلـــــم چـــــو ابــــر خــــــون ببــــــارد


کــــــه کـــــــوفـــــه حـــالــــا هــــــوای کـــــشتـــن تـــــو دارد

اینجا غلام سیاه هم که باشی...

صورت مردانه اش سیاه سیاه سیاه بود و او غلام بود...


همانها که به جرم سیاه بودن برده شداند و به جرم ضعیف بودن غلام صاحبان قدرت


پادشه او را احضار کرد و با لبخندی حکم آزادی را به دستش سپرد


سختی و تلخی زیاد چشیده ای..اکنون که همراه منی , آزادی....

برگرد اینجا همه زخم است و مرگ...آسیب می بینی...پس برگرد ...


برق چشمان سفیدش ,صورت سیاه مردانه اش را معصومیتی عجیب بخشیده بود


انگار تمام سلول های بدنش آب میشدند و از گوشه چشم اش چکه میکردند


آقا ..می دانم سیاه و بی نسبم ,می دانم بوی تنم خوش نیست, شایسته نیستم


اما بگذار خون سیاه من با خون پاک شما در آمیزد...دعا کن خشبو و سپید رو شوم


شه شانه اش را نواخت,موهای مجعدش را با سرانگشت محبت نوازش کرد.


لبخندی زد.دستش را فشرد و با نگاهی همه محبت اجازه ماندن داد


کدام تخت سلطنت را سراغ دارید که به غلام سیاه بها که هیچ نگاه کند...


و اینجا کربلاست..امیری حسین و نعم الامیر...

 

پی نوشت1:ده روز پس از عاشورا بنی اسد بویی خوش حس کردند...
در گوشه ای تنی بی سر یافتند,خشبو تر از همه ی گل ها,سپید تر از روشنی,دلپذیر تر از بهار
نقش تازیانه هایی بر تن ; گواه آن بود که این شهید روزگاری برده بوده است....
پی نوشت2:موافقیدسلامش بدهیم؟؟؟ شاید به حال دل سیاهمان دعایی کردند.
السلام علی جون بن حوی مولی ابن ابی ذر غفاری

 
+چند خطی را از کتاب آیینه داران آفتاب .محمد رضا سنگری قرض گرفتم