اینجا غلام سیاه هم که باشی...
صورت مردانه اش سیاه سیاه سیاه بود و او غلام بود...
برگرد اینجا همه زخم است و مرگ...آسیب می بینی...پس برگرد ...

پی نوشت1:ده روز پس از عاشورا بنی اسد بویی خوش حس کردند...
در گوشه ای تنی بی سر یافتند,خشبو تر از همه ی گل ها,سپید تر از روشنی,دلپذیر تر از بهار
نقش تازیانه هایی بر تن ; گواه آن بود که این شهید روزگاری برده بوده است....
پی نوشت2:موافقیدسلامش بدهیم؟؟؟ شاید به حال دل سیاهمان دعایی کردند.السلام علی جون بن حوی مولی ابن ابی ذر غفاری
+چند خطی را از کتاب آیینه داران آفتاب .محمد رضا سنگری قرض گرفتم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۲ ساعت 17:5 توسط reza
|
خوش آمدید