رفیق



غصه های من از نبودن توست…
شادی های تو از نبودن من…
چه ارتباط مستقیمیست میان غصه هایم و شادی هایت



می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که :
پدر تنها قهرمان بود .
عشق، تنها در آغوش مادر خلاصه میشد
بالاترین نقطه ى زمین ، شانه های پدر بود . . .
بدترین دشمنانم ، خواهر و برادر های خودم بودند . . .
تنها دردم ، زانو های زخمی ام بودند .
تنها چیزی که میشکست ، اسباب بازی هایم بود و معنای خداحافظ
تا فردا بود . . . !

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده
فکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده...
اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنم
باور نمیکنم اینک بی توام
کاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری
کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی
تا دوباره به چشمهایت خیره شوم
تا بر همه غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم...
کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم
با چشمهایم نازت کنم
در حسرت چشمهایت هستم
چشمهایی که همیشه با دیدنش دنیایم عاشقانه میشد
بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم هوایت را کرده
در حسرت گرمی دستهایت
تا کی باید خیره شوم به عکسهایت
هنوز هم عاشقم ، عاشق آن بهانه هایت...
کاش بودی و به بهانه هایت نیز راضی بودم
کاش بودی و من دیگر از سردی نگاهت شاکی نبودم
هر چه خواستم از تو بگذرم از همه چیز گذشتم جز تو
هر چه خواستم فراموشت کنم همه را فراموش کردم جز تو
هر چه خواستم به خودم بگویم هیچگاه ندیدم تو را
چشمهایم را بستم و باز هم دیدم تو را
هر چه خواستم دلم را آرام کنم
آرام نشد دلم و بیشتر بهانه تو را گرفت
هر چه خواستم بگویم بی خیال
بی خیالت نشدم و به خیالت تا جایی که فکرش هم نمی کنی رفتم...
میخواستم با تنهایی کنار بیایم
دلم با تنهایی کنار نیامد ، میخواستم دلم را راضی کنم
یاد تو باز هم به سراغم آمد ، میخواستم از این دنیا دل بکنم
دلم با من راه نیامد ...
بگذار اعتراف کنم که دلم در چه حالیست
بدجور از نبودنت شاکیست
هر جا هستی برگرد که اصلا حالم خوب نیست....


سلام مــاه مــن !
دیشب دلتنگ شدم و رفتم سراغ آسمان
اما هر چه گشتم اثری از ماه نبود که نبود …!
گفتم بیایم سراغ ِ خودت ..
احوال مهتابیت چطور است ؟!
چه خبــر از تمام خوبی هایت و تمام بدی های مــن ؟!
چه خبــر از تمام صبــرهایت
در برابر تمام ناملایمت های مــن ؟!
چه خبر از تمام آن ستاره هایی
که بی من شمردی و من بی تو ؟!
چقدر نیامده انتظار خبــر دارم ؟!
چه کنم دلم بــرای تمــام
مهــربانی هایت لک زده است !
راستی ، باز هم آســمان دلت ابری است یا ….؟!
می دانم ، تحملم مشکل است …. اما خُب چه کنم؟!
یک وقت خســته نشوی و بــروی مــاه دیگری شود
هیچ کس به اندازه مــن نمی تواند آســـمانت باشد !
تو فقط ماه من بمون و باش !
ماه من !
مراقب خاطراتمان ، روزهای با هم بودنمان
خلاصه کنم بهونه موندنم مراقب خودمون باش !