858
دماغتون رو بگیرید و سعی کنید برای ۵ ثانیه بگید «ممممممممم»
![]()
هرکسی داشت خفه میشد کامنت بذاره تا آمار دستمون بیاد!!
دماغتون رو بگیرید و سعی کنید برای ۵ ثانیه بگید «ممممممممم»
![]()
هرکسی داشت خفه میشد کامنت بذاره تا آمار دستمون بیاد!!
نمیخواستم این پست رو بذارم ولی دیدم وزارت ارشاد بهش گیر نداده لابد
مشکلی نداره ؛ منم گذاشتمش !!!!!
برید به ادامه مطلب
پروردگارا
داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم
چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
که تنها دل من ؛ دل نیست
دانه كوچك بود و كسی او را نمیدید. سالهای سال گذشته بود و او هنوز همان دانه كوچك بود.دانه
دلش میخواست به چشم بیاید اما نمیدانست چگونه. گاهی سوار باد میشد و از جلوی چشمها
میگذشت...
اینجا هستم، تماشایم كنید.
اما هیچكس جز پرندههایی كه قصد خوردنش را داشتند یا حشرههایی كه به چشم آذوقه زمستان به او
نگاه میكردند، كسی به او توجه نمیكرد.
دانه خسته بود از این زندگی، از این همه گم بودن و كوچكی خسته بود، یك روز رو به خدا كرد و گفت: نه
، این رسمش نیست. من به چشم هیچ كس نمیآیم. كاشكی كمی بزرگتر، كمی بزرگتر مرا میآفریدی.
خدا گفت: اما عزیز كوچكم! تو بزرگی، بزرگتر از آنچه فكر میكنی. حیف كه هیچ وقت به خودت فرصت
بزرگ شدن ندادی. رشد، ماجرایی است كه تو از خودت دریغ كردهای. راستی یادت باشد تا وقتی كه
میخواهی به چشم بیایی، دیده نمیشوی. خودت را از چشمها پنهان كن تا دیده شوی.
دانه كوچك معنی حرفهای خدا را خوب نفهمید اما رفت زیر خاك و خودش را پنهان كرد. رفت تا به
حرفهای خدا بیشتر فكر كند.
سالها بعد دانه كوچك سپیداری بلند و باشكوه بود كه هیچ كس نمیتوانست ندیدهاش بگیرد؛ سپیداری
كه به چشم همه میآمد .
دنبال بهانه نگرد عزيزکم ...!!!
چشم که گذاشتم؛ برو ...!!!
هر وقت خواستي برگرد ...!!!
من ... تا بي نهايت شمردن را بلدم !

