گریه نکن به خدا تورو دوست دارم
ای خدا کاری بکن
تا بفهمه چقدر براش میمیرم
جون منی عشق منی
تو چشام نگاه کن تا بهت بگم که تو مال منی
تو چشام نگاه کن تا بهت بگم که تو عمر منی
چقدر میخوامت
دوست دارم آره آره
قلبم شده پاره پاره

![]()
وقتی کلافه امـ
،وقتی دلتنگم،
بشقاب ها را نـــمی شکنم.
شیشه ها را نـــمی شکنم.
غرورم را نـــمی شکنم.
دلت را نـــمی شکنم.
در این دلتنگی ها زورم به تنــــها چیزی که میرسد این بغض لعنتی است !
خـیـلی ها دلمو شـکـسـتـن
شـب بیا بریـم سراغشون
من نـشـونـت مـیـدم
تو ببـخـشـشـون ...
زندگی کن
زندگی یک آرزونیست
زندگی یک جست وجوی کورنیست
زیستن درپیله ی پروانه نیست
زندگی کن زندگی افسانه نیست ...


دلتنگ شدن برای کسی ...
این نیست که از آخرین باری که او را دیده اید
یا با او صحبت کرده اید چقدر گذشته است !!!
بلکه دلتنگی آن لحظه ایست که در حال انجام کاری هستید
و آرزو می کنید که ...
کاش او نیز اکنون کنار شما بود !!!


من از تمام آسمان یک باران را می خواهم ؛ و از تمام زمین یک خیابان را …. و از تمام تو یک دست ، که قفل شود در دست من!


این منم ! نه زیبایم ، نه مهـربانم....نه عـاشق و نه محتاج نگاهی...!
فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست
فقط برای خودم هستم...خوده خودم !
صبورم و عجول!!
سنگین...سرگردان...مغرور...قـانع.
..
با یک پیچیدگی ساده و مقداری بی حوصلگیه زیاد!!!
و برای تویی که چهره های رنگ شده را می پرستی نه سیرت آدمی را ؛
هیچ ندارم !
راهت را بگیــر و بـــــــرو ، حوالی من توقف ممنــــوع است

قرار نشد بارفتنت همه ی ابرهای پاییزی رادرچشمانم بتکانی ....
قرارنشد...
نشد.....
نشد.....


من اگه خـــــــــــــــــــــدا بودم ...
یه بار دیگه تمـــــــــــــــوم بنده هام رو میشمردم
ببینم که یه وقت یکیشون تنــــــــــــــها نمونده باشه ...
و هوای دو نفره ها رو انقدر به رخ تک نفره ها نمی کشیدم
بیایید کمتر خطوط قلبمان را اشغال کنیم. شاید خدا پشت خط باشد . . .
تنها برخی از آدمها بـــــاران را احساس می کنند ! بقیه فقط خیس می شوند … . . .
آن هنگام که می پنداشتم؛
ترکیدن بادکنک آبی من؛
ناگوارترین حادثه ی عالم است!

فریاد بزند؛
اما . . .
من جلوی دهانش را می گیرم،
وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش
ندارد!!!
این روزها من . . .
خدای سکوت شده ام؛
خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا،
خط خطی نشود . . .!!!

عجب وزنی دارد چند قطره اشک ...!

من به آمار زمین مشکوکم ،
که اگر شهر پر از آدم هاست...
پس چرا این همه آدم تنهاست...!؟

شاید کامل نباشم
اما صادق،دوست داشتی و خوشبختم
سعی نمیکنم کسی باشم که
نیستم و تلاش نمیکنم که همه را تحت تائثیر قرار دهم
مـــن خـــودم هـــســتـــم !!!

جـدی میگــم . . .
نه بچـه بـازیِ نـه ادا و اطــوار ،
تو این دنــیا . .
حــالِ خــیلی هـا اصـلا خـوب نیـست !
یـه دسـتی بـه زندگیـشون بکـش
لــــــــــــــــــــــــ ــــطــفا"
وقتی نمی دانم ...
دارمت یا ندارمت !!!
پاییز که شد؛
به جُرمِ کم کاری اخراجش کردند؛
رُفتگری که عاشق شده بود؛
و برگ ها را قدم می زد و جارو نمی کرد ...

گیسوانم
نوازش
دستی را
می خواهد
با طعم
نــــــــــاز…
نه نیــــــــــــاز…!!!

تازگیا هرڪــــے میگـــہ בوسِت دارم ، خنـــבم میگیره !
بــــــــے اراבه میگم : توבیگـــــہ چـــے میخواے ؟؟؟

